نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بعد ازینت سبزه خط در سیاهی می‌رود

ای ز خود غافل زمان خوش نگاهی می‌رود

می‌شود سرسبزی این باغ پامال خزان

خوشدلی‌هایت به گرد رنگ کاهی می‌رود

با قد خم‌گشته فکر صید عشرت ابلهی‌ست

همچو موج از چنگ این قلاب ماهی می‌رود

چاره دشوار است در تسخیر وحشت‌پیشگان

نکهت گل هر طرف گردید راهی می‌رود

جان به پیش چشم بیباکت ندارد قیمتی

رایگان این گوهر از دست سپاهی می‌رود

سرخوش پیمانهٔ ناز محیط جلوه‌ایم

موج ما از خود به دوش‌کج‌کلاهی می‌رود

نیست صابون کدورتهای دل غیر ازگداز

چون شود خاکستر از آتش سیاهی‌ می‌رود

صیقل زنگار کلفتها همین آه است و بس

ظلمت شب با نسیم صبحگاهی می‌رود

کیست‌ گردد مانع رنگ از طواف برگ ‌گل

خون من تا دامنت خواهی نخواهی می‌رود

از خط او دم مزن بیدل ‌که این حرف غریب

بر زبان خامه ی صنع الاهی می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی پند و اندرز درباره‌ی گذر زمان و زوال نعمت‌ها و زیبایی‌هاست. شاعر به یادآوری این نکته می‌پردازد که خوشی‌ها و سرسبزی‌های زندگی ممکن است به زودی به پایان برسند و حسرت بر دل بگذارند. او به تصویر کشیده که در میانسالی و در جستجوی لذت‌های زودگذر، فرد ممکن است از ارزش واقعی زندگی غافل شود. در ادامه، شاعر به ناامیدی و دشواری‌های روحی اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها آرامش را می‌توان با دل دادن به احساساتی مانند آه و ناله به‌دست آورد. در نهایت، شاعر با بیان اینکه کلامش همواره از دل و احساساتش سرچشمه می‌گیرد، به هنر و خالق آن اشاره می‌کند و بر ارزش‌های انسانی تاکید می‌کند.