غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شوق موسی نگهم رام تسلی نشود
تا دو عالم چمناندود تجلی نشود
همچو یاقوت نخواهی سر تسلیم افراخت
تا به طبع آتش و آب تو مساوی نشود
عیش هستی اگر آمادهٔ رسوایی نیست
قلقل شیشهات آن به که منادی نشود
رم نما جلوه نگاهی به کمندم دارد
صید من رام فسونهای تسلی بشود
نفی خود کردهام آن جوهر اثبات کجاست
تا کی این لفظ رود از خود و معنی نشود
ضعف سرمایهام از لاف غرور آزادم
من و آهی که رگگردن دعوی نشود
چون شرر دیده وران میگذرند از سر خویش
این عصا راهبر مقصد اعمی نشود
عشق اگر عام کند رسم خودآرایی را
محملی نیست درین دشتکه لیلی نشود
خامشی پرده برانداز هزار اسرار است
نفس سوخته یارب دم عیسی نشود
سربلند تب خورشید محبت بیدل
زیردست هوس سایهٔ طوبی نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق، معرفت و وجود انسانی پرداخته است. شاعر نگران است که شوق و آرزوهایش هرگز به حقیقت نپیوندد و به نوعی تسلی در این دنیا به دست نخواهد آورد. او اشاره میکند که اگر دو اصل متضاد (آتش و آب) نتوانند به توافق برسند، هیچ چیز به نتیجه نمیرسد. در ادامه، شاعر به ضعف خود و تلاش برای اثبات وجودش پرداخته و به عمق اسرار عشق و خاموشی اشاره میکند. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که عشق باید واقعی و خالص باشد تا بتواند به حقیقتی معنوی منجر شود. در نهایت، او به زوال از خود و خطرات غفلت اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که عشق و محبت واقعی نیازمند صداقت و عمق احساسات است.