غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو دولت درش بر خسان واشود
پر آرد برون مور و عنقا شود
بپرهیز از اقبال دون فطرتان
تنکروست سنگی که مینا شود
سبکمغز شایان اسرار نیست
خس از دوری شعله رسوا شود
چو گردد اقبال علم و عمل
ورق چیست، خط هم چلیپا شود
بر ارباب همت دنائت مبند
فلک خاک گردد که سرپا شود
معمای آفاق نتوان شکافت
مگر اسم عنقا مسما شود
ز اسباب نتوان به دل زد گره
بروبید تا خانه صحرا شود
نگین میتراشد معمای سنگ
که شاید به نام کسی واشود
به صد خامشی بازدارد سخن
اگریک دمش در دلی جا شود
بناگوش دلدارم آمد به یاد
کنم ناله تا صبح گویا شود
زکیفیت نسبت آن دهن
عدم تا بگویم من وما شود
در ین دشت و در گردی از غیر نیست
ترا گر نجویم که پیدا شود
به هرجا تو باشی زبانها یکیست
نه امروز دی شد نه فردا شود
جهان چشم نگشاید از خواب ناز
اگر بیدل افسانه انشا شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضعیت اجتماعی و سیاسی اشاره میکند و انتقاداتی به روحیه پایین و رفتار انسانها دارد. او به اهمیت علم و عمل تاکید میکند و میگوید که در پرتو این دو، شخصیت و منزلت انسانها رشد میکند. همچنین به این نکته اشاره میکند که انسانهای با همت و اراده، میتوانند بر مشکلات غلبه کنند و به سمت اهداف بزرگ حرکت کنند. شاعر به تلاش برای درک معماهای زندگی و شناخت خود و دیگران توجه دارد و میگوید که ارتباط انسانی در معنای عمیق و حقیقی، فراتر از زمان و مکان است. در نهایت، او از بیداری و آگاهی به عنوان پیشنیاز تغییر و تحول در دنیای بیرونی یاد میکند.