نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بیقراری در دل آگاه طاقت می‌شود

جوهر سیماب در آیینه حیرت می‌شود

بر شکست موج‌ تنگی می‌کند آغوش بحر

عجز اگر بر خویش ‌بالد عرض ‌شوکت‌ می‌شود

گریه‌گر باشد غمی از زشتی اعمال نیست

روسیاهیها به اشکی ابر رحمت می‌شود

نفی قدر ما همان اثبات آب‌روی ماست

خاک را بر باد دادن اوج لذت می‌شود

ای توانگر غرهٔ آرایش دنیا مباش

آنچه اینجا عزت‌است آنجا مذلت می‌شود

قابل شایستگی چیزی به از تسلیم نیست

سجده‌گر خود سهو هم‌باشد عبادت می‌شود

از مقیمان طربگاه دلیم اما چه سود

آب در آیینه‌ها آخر کدورت می‌شود

شعله‌گر دارد سراغ عافیت خاکسترست

سعی ما از خاک گشتن خواب راحت می‌شود

مجمع امکان‌که شور انجمنها ساز اوست

چشم اگر از خود توانی بست خلوت می‌شود

رنگ این باغم ز ساز عبرت آهنگم مپرس

هرکه از خود می‌رود بر من قیامت می‌شود

ناله‌ای کافی‌ست‌ گر مقصود باشد سوختن

یک‌شرر سامان‌صدگلخن‌بضاعت می‌شود

غافل از نیرنگ وضع احتیاج ما مباش

بی‌نیازبهاست‌کاینجاگرد حسرت می‌شود

غفلت ما شاهد کوتاه‌بینیهای ماست

گر رسا باشد نگه صیاد عبرت می‌شود

بسکه مد فرصت از پرواز عشرت برده‌اند

بال تا بر هم زنی دست ندامت می‌شود

بیدل این‌گلشن به غارت‌دادهٔ جولان کیست

کز غبار رنگ وبو هر سو قیامت می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوعات مختلفی از جمله بیقراری، اندوه، و عبرت می‌پردازد. او به تأمل در وضعیت انسانی و ناتوانی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عجز، شکوه و زیبایی را شکل می‌دهد. گریه و اشک، به نوعی به رحمت و پاکی تبدیل می‌شود. شاعر به دنیا و زوال آن هشدار می‌دهد و از عزت و ذلت در جهان دیگر صحبت می‌کند. اهمیت تسلیم و عبادت، حتی در صورت اشتباه، به تصویر کشیده می‌شود. او به فرصت‌های از دست رفته و غفلت‌های انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که نگاه عمیق و هوشیار می‌تواند عبرت‌های زیادی داشته باشد. در نهایت، شاعر به بیداری و آگاهی دعوت می‌کند و نگران بی‌توجهی انسان‌ها به نیرنگ‌ها و فریب‌های زندگی است. این شعر از عمق احساسات و تأملات انسانی حکایت می‌کند و دعوتی به خودشناسی و بصیرت است.