نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی به آسانی دم آبم میسر می‌شود

دل به صد خون می‌گدازم تا لبی تر می‌شود

گر به این‌کلفت فغانم ربشه برگردون زند

سدره تا طوبی ز بار دل صنوبر می‌شود

سنگ را هم می‌توان برداشت بر دوش شرار

گر گرانیهای دل از ناله کمتر می‌شود

بی‌کمالی نیست معنی بر زبان خامشان

موج چون در جوی تیغ آسود جوهر می‌شود

خاک راه فقر بودن آبروی ما بس است

گر مس مردم ز فیض‌کیمیا زر می‌شود

نیست بی‌القای معنی حیرت سرشار ما

طوطی از آیینهٔ روشن سخنور می‌شود

حسرت دل را حساب از دیده باید خواستن

هرچه دارد شیشهٔ ما وقف ساغر می‌شود

در دبستان جنون از بس پریشان دفتریم

صفحهٔ ما را چو دریا موج مسطر می‌شود

شبنم اشکم عرق‌ گل ‌کرده‌ام یا آبله

کز سراپایم گداز دل مصور می‌شود

بسکه شرم خودنمایی آب می‌سازد مرا

آینه در عرض تمثالم شناور می‌شود

سکته بر طبع روان ظلم است جایز داشتن

بحر می‌لرزد بر آن موجی‌ که‌ گوهر می‌شود

بیدل از بی‌دستگاهی سر به‌ گردون سوده‌ایم

بال ما را ریختن پرواز دیگر می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای درونی‌اش می‌پردازد. او از آرزوی رسیدن به آب (نماد زندگی و تازگی) سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه دلش حتی با صدها زخم و درد، به دنبال یک لبخند و محبت است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، از کشمکش‌های زندگی و احساسات ناتوانی، حسرت و اندوه صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این احساسات متفاوت می‌توانند به زندگی روح ببخشند و او را به جنون بکشند. همچنین اشاره به فقر و کمبود و دشواری‌های زندگی و در عین حال افتخار به این تجربیات، از دیگر مضامین اصلی شعر است. در نهایت، شاعر از عدم توانایی در پرواز و محدودیت‌های خود می‌گوید و بیان می‌کند که گاهی اوقات، مواجهه با واقعیت‌ها و سرنوشت، چالش‌های جدیدی را به همراه دارد.