نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس می‌شود

خون نمی‌باشد در آن عضوی ‌که بی‌حس ‌می‌شود

طبع ناقص را مبر در امتحانگاه کمال

کم‌عیاری‌ چون محک ‌خواهد، طلا، مس‌ می‌شود

بگذر از وهم فلک‌تازی که فکر آدمی

می‌کشد خط بر زمین هرگه مهندس می‌شود

کیست تا گیرد عنان هرزه‌تازان خیال

عالمی در عرصهٔ شطرنج فارِس می‌شود

از دل روشن طلب شیرازهٔ اجزای عشق

پرتو شمع آشیان رنگ مجلس می‌شود

سرنگونی می‌کشد آخر به باغ اعتبار

گردنی کز تاج زرین شاخ نرگس می‌شود

از نفس باید عیار ساز الفت‌ها گرفت

ای ز عبرت غافلان دل با که مونس می‌شود

هرچه گویی بیدل از نقص و کمال آگاه باش

معنی از وضع عبارت رطب و یابس می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفسیر زندگی و مرگ می‌پردازد و به ما یادآوری می‌کند که زندگی انسان‌ها در مقابل مرگ چه معنایی دارد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که اگر انسان عقل خود را در امتحان کمال بیازماید، ممکن است به نتایج ناخوشایندی دست یابد. ذهن انسان با خیالات خود بازی می‌کند و در دنیای واقعی احساس سردرگمی می‌کند. شاعر همچنین به عشق و روشنایی درون اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر آنچه در زندگی به آن فکر می‌کنیم، نهایتاً بر کیفیت وجودمان تأثیر می‌گذارد. در نهایت، شاعر از انسان‌ها می‌خواهد که از غفلت غافل نشوند و با تأمل در نقص و کمال خود، به درک بهتری از زندگی برسند.