نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاد تو آتشی است که خامش نمی‌شود

حق نمک چو زخم فرامش نمی‌شود

زین اختلاطها که مآلش ندامت است

خوشدل همان کسی که دلش خوش نمی‌شود

بوی‌ کباب مجلس تنهایی‌ام خوش است

کانجا جگر ز بی‌نمکی شش نمی‌شود

ملکی‌ست بیکسی‌ که در آنجا غریب یأس

گر می‌شود شهید ستمکش نمی‌شود

بیدل مزیل عقل‌، شراب تعلق است

مست تغافل این همه بیهش نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق و دلتنگی است. شاعر به آتش یاد و خاطراتی که هرگز خاموش نمی‌شوند اشاره می‌کند و از زخم‌های ناشی از جدایی یاد می‌کند. او به ترکیب رنج‌ها و افسوس‌ها اشاره دارد و می‌گوید که کسی خوشحال است که دلش خوش نیست. علاوه بر این، او به تنهایی و یأس می‌پردازد و می‌گوید که در این خلوت، حتی اگر به مرگ هم برسیم، همچنان از ستم‌ها آسیب‌دیده خواهیم ماند. در پایان، شاعر به ناپایداری عقل و غرق شدن در شراب تعلق اشاره می‌کند، که در آن فرد در غفلت به سر می‌برد و به بی‌حالی دچار می‌شود.