غزل شمارهٔ ۱۵۹۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نفس تا پرفشان است از تو و من برنمیآید
کسی زین خجلت در آتشافکن برنمیآید
زبانم را حیا چون موجگوهر لالکرد آخر
ز زنجیریکه درآب است شیون برنمیآید
حضور دل طمع داری ز تعمیر جسد بگذر
کهگوهر از صدفها بیشکستن برنمیآید
گدازی از نفسگیر انتخاب نسخهٔ هستی
که جز شبنم ز شیر صبح روغن برنمیآید
غرور خودسریها ابجد نشو و نما باشد
ز تخم اول به جز رگهایگردن برنمیآید
ریاضت تاکجا بار درشتی بندد از طبعت
به صیقل آینه ازننگ آهن برنمیآید
به رفع تهمت غفلت گداز درد سامان کن
که دل تا خوننگردد از فسردن برنمیآید
هواپروردهٔ شوق بهارستان دیدارم
بهگلخن هم نگاه من زگلشن برنمیآید
به عریانی چو گردن بایدم ناچار سرکردن
به این رازیکه من دارم نهفتن برنمیآید
بساط مهر باید سایه را از دور بوسیدن
به برق جلوهٔ او هستی من برنمیآید
ادب فرسودهتر از اشک مژگانپرورم بیدل
من و پایی که تا کویش ز دامن برنمیآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده انسانی اشاره دارد. شاعر در این اشعار از ناتوانی در ابراز احساسات و ارتباط با دیگران صحبت میکند. او به خجلت و شرم از بیان عشق و تمایل به واقعیات اشاره میکند و ناتوانی در تغییر وضعیت خود را نشان میدهد. این شعر همچنین به تلاش برای دستیابی به جوهر وجود و حقیقت زندگی و عشق، و نیز به دشواریهای سفر درونی و جستجوی آرامش و زیبایی میپردازد. در نهایت، شاعر از پیچیدگیهای عشق و دردهای ناشی از جدایی و غفلت سخن میگوید و به نیاز به صمیمیت و ارتباط عمیق اشاره میکند.