غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نفس هم از دل من بیشکستن برنمیآید
از این مینا شرابی غیر شیون برنمیآید
گداز خود شد آخر عقدهفرسای دل تنگم
گشاد کار گوهر غیر سودن برنمیآید
چو فقرت ساز شد برگ تجملها به سامان کن
که تخم از خاکساری غیر خرمن برنمیآید
تمتع آرزو داری ز چرخ از راستی بگذر
که بیانگشت کج از کوزه روغن برنمیآید
شکنج خانمان آنگه دماغ عرض آزادی
صدا از جام و مینا بیشکستن برنمیآید
کمند ناله از دل برنمیدارد گرانی را
به سنگکوه زور هر فلاخن برنمیآید
ضعیفی اشک ما را محو در نظاره کرد آخر
به آسانیگره از چشم سوزن برنمیآید
زمانیغنچه شو از گلشن و صحرا چه میخواهی
به سامانگریبان هیچ دامن برنمیآید
چو آه بیاثر واسوختم از ننگ بیکاری
مگر از خود برآیم دیگر از من برنمیآید
نفهمیدهست راه لب نوای شکوهام بیدل
که این دود از ضعیفی تا به روزن برنمیآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد و از ناکامیها و محدودیتهایی که در زندگی تجربه کرده، سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که نفس و احساساتش از دلش بدون شکستن و رنجیدن بیرون نمیآید، و در واقع، متوجه میشود که از وضعیت سخت و غمانگیز زندگیاش هیچ چیز خوشایند و گوارایی به دست نمیآید. شاعر با استفاده از استعارات و تصاویری زیبا به مضامین فقر، آرزوها و دردهایی که از بیکاری و تبعیض میکشد، پرداخته و تأکید میکند که بدون پریشانی و تلاش نمیتوان به چیزهای ارزشمند رسید. او به ناامیدی نسبت به دستاوردهای زندگی و همچنین به عدم توانایی در تغییر وضعیت فعلی خود اشاره میکند. بهطور کلی، شعر منعکسکننده احساساتی از قبیل اندوه، ناتوانی و جستجوی راهی برای رهایی است.