نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جوش اشکیم وشکست آیینه‌دار است اینجا

رقص هستی همه‌دم شیشه سوار است اینجا

عرصهٔ شوخی ما گوشهٔ ناپیدایی‌ست

هرکه روتافت به آیینه دچار است اینجا

عافیت چشم ز جمعیت اسباب مدار

هرقدر ساغر و میناست خمار است اینجا

به غرور من وماکلفت دلها مپسند

ای جنون تاز نفس آینه زار است اینجا

نفی خود می‌کنم اثبات برون می‌آید

تا به‌کی رنگ توان باخت بهار است‌اینجا

هرچه آید به نظر آن طرفش موهوم است

روز شب صورت پشت و رخ‌کار است اینجا

سایه‌ام باکه دهم عرضه سیه‌بختی خویش

روز هم آینه‌دار شب تار است اینجا

دامن چیده در این دشت تنزه دارد

خاک صیادگل از خون شکار است اینجا

زندگی معبدشرمی ست چه طاعت چه‌گناه

عرق جبهه همان سبحه شماراست‌اینجا

عشق می‌داند و بس قدرگرانجانی من

سنگ شیرازهٔ اجزای شرار است اینجا

چند بیدل به هوا دست وگریبان بودن

جیبت ازکف ندهی دامن یار است‌اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت‌های انسانی و زندگی می‌پردازد و از تناقض‌های موجود در آن سخن می‌گوید. شاعر به شکلی هنرمندانه تلخی‌ها و شیرینی‌های زندگی را به تصویر می‌کشد. او از "جوش اشک" و "شکست آئینه" صحبت می‌کند که نمادی از احساسات و رنج‌های درونی است. در ادامه، زندگی را به رقصی تشبیه می‌کند که در آن شیشه‌ها (آئینه‌ها) نقش اساسی دارند، و می‌گوید که هر کس به این دنیای پر پیچ و خم قدم بگذارد، دچار توهمات و چالش‌ها می‌شود. شاعر به تضاد بین عشق و جنون اشاره کرده و می‌گوید که زندگی، چه در طاعت باشد و چه در گناه، به نوعی ما را در خود غرق می‌کند. او همچنین به تقدس و دخالت عشق در زندگی می‌پردازد و نگاهی عمیق به مشکلات و زیبایی‌های عشق دارد. در نهایت، شاعر به چالش‌های زندگی و تلاش برای حفظ هویت و ارزش‌هایمان اشاره می‌کند، و این موضوع را به تصویر می‌کشد که در این دنیای پر از تناقض، چگونه می‌توان به عشق و زیبایی‌ در زندگی دست یافت.