نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا

که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا

ساقی‌امشب‌چه‌جنون ریخت‌به‌پیمانهٔ هوش

که شکستم به دل از قلقل مینا، مینا

محو اوگشتم و رازم به ملاء توفان‌کرد

هست حیرانی عاشق لب‌گویا،‌گویا

داغ معماری اشکم‌که به یک لغزیدن

عافیتها شد ازین آبله برپا، برپا

دردعشقم من و خلوتگه رازم وطن است

گشته‌ام اینقدر از نالهٔ رسوا، رسوا

نذر آوارگی شوق هوایت دارم

مشت خاکی‌که دهد طرح به‌صحرا، صحرا

دل آشفتهٔ ما را سر مویی دریاب

ای سرموی توسرکوب ختنها تنها

دور انسان به میان دو قدح مشترک است

تا چه اقبال‌کند جام لدن یا دنیا

تا تقاضا به میان آمده‌، مطلب رفته‌ست

نیست غیر ازکف افسوس طلبها، لبها

بیدل این نقد به تاراج غم نسیه مده

کار امروزکن امروز، ز فردا، فردا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عاشقانه و غم و اندوه خود می‌گوید. او به گریه و شکایت از دل‌تنگی‌هایش اشاره می‌کند و از ساقی می‌خواهد که عشق و جنونش را درک کند. شاعر در دنیای محبت گم شده و رازهای قلبش برملا شده است. با بیان داغ دل و عشقش به معشوق، از درد و رنج خود سخن می‌گوید و از نذر آوارگی و شوق به او یاد می‌کند. همچنین به سرنوشت و زمان اشاره کرده و تأکید می‌کند که باید در لحظه زندگی کرد و از امروز بهره برد. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که نباید غم‌ها را به تأخیر انداخت و باید در لحظه‌ای که هستیم، اقدام کنیم.