نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۱۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد

کم است لغزش خط‌ گر به مسطرش‌ گیرید

به بستن مژه ختم است درس علم و عمل

همین ورق بهم آرید و دفترش‌ گیرید

محیط عشق تلاش دگرنمی‌خواهد

ک‌ره خوربد به تسلیم وگوهرش‌گیرید

همان بجاست خودآرایی دماغ فضول

چو شمع‌ گر همه با هر گلی سرش ‌گیرید

مزاج دون به تکلف غنی نمی‌گردد

سم است اگر سم خر جمله در زرش‌ گیرید

به وعظ عبرت اگر ممتحن شود توفیق

ز خود برآمدنی هست منبرش‌گیرید

گواه دعوی عشق انفعال جراتهاست

جبین اگر عرق انشاست محضرش‌گیرید

خیال نیستی آسودگیست پیش از مرگ

سری‌که نیست دمی زیر این پرش‌گیرید

بهار نامهٔ یاران رفته می‌آرد

گلی‌که واکند آغوش در برش گیرید

دماغ فرصت اگر قدردان سر دل است

نگه ز خانه برون می‌رود درش‌ گیرید

دمی ‌که فرصت موهوم ما رسد به حساب

شرار هرچه اقل هست اکثرش‌ ‌گیرید

کمال بیدل اگر خیمهٔ عروج زند

ز خاک یکدو ورق سایه برترش‌گیرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت آداب و معرفت در زندگی است. شاعر اشاره می‌کند که برای دستیابی به عشق و حقیقت، نیاز به تلاش و تسلیم دارد. او می‌گوید که زیبایی‌های ظاهری و عدم اصالت در رفتار، به فرد کمکی نمی‌کند و تنها جرات و صداقت در عشق می‌تواند راهگشا باشد. همچنین تأکید می‌کند که زندگی باید با درک و قدرشناسی از فرصت‌ها سپری شود و هر لحظه باید ارج نهاده شود. در نهایت، شاعر به کمال انسانی اشاره می‌کند که باید از زمین فراتر رود و به ساحت‌های بلندتری دست یابد.