نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۱۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبحی به‌گوش عبرتم از دل صدا رسید

کای بیخبربه ما نرسید آنکه وارسید

دریاست قطره‌ای که به دریا رسیده است

جز ما کسی دگر نتواند به ما رسید

سعی نفس ز دل سر مویی نرفت پیش

جایی‌ که کس نمی‌رسد این نارسا رسید

مزد فسردنی‌که به خاکم قدم زند

یاد قدت به سیر بهارم عصا رسید

آسودگی به خاک‌نشینان مسلم است

این حرفم از صدای نی بوربا رسید

دنیا که تاج کج‌کلهان نقش پای اوست

بر ما غبار ریخت‌که تا پشت پا رسید

طبع ترا مباد فضول هوس‌کند

میراث سایه‌ای‌ که ز بال هما رسید

عشاق دیگر از که وفا آرزو کنند

دل نیز رفته رفته به آن بی‌وفا رسید

چون ناله‌ای که بگذرد از بندبندنی

صد جا نشست حسرت دل تا به ما رسید

تا وادی غبار نفس طی نمی‌شود

نتوان به مقصد دل بی مدعا رسید

بر غفلت انفعال و به آگاهی انبساط

برهرکه هرچه می‌رسد ازمصطفا رسید

از خود گذشتنی‌ست فلک ‌تازی نگاه

تا نگذری زخود نتوان هیچ جا رسید

خون دلی به دیده بیدل مگر نماند

کز بهر پای‌بوس تو رنگ حنا رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون عشق، یادآوری، و ناامیدی اشاره دارد. شاعر با بیان تجربیات شخصی و احساسی خود، به انتقال احساسات عمیق و درد ناشی از فراق می‌پردازد. او به اهمیت تجربه و آگاهی در زندگی اشاره می‌کند و تأکید دارد که دستیابی به حقیقت و آرامش نیازمند گذشتن از خود و درک عمیق‌تری از دنیا است. همچنین او به ناپایداری عشق و یادآوری معشوق اشاره می‌کند و حسرت‌ها و ناکامی‌ها را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که برای رسیدن به مقصد دل، باید از موانع و غفلت‌ها عبور کرد.