غزل شمارهٔ ۱۶۱۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آخر ز سجده ام عرق جبهه سر کشید
غواصی محیط ادب این گهر کشید
چندانکه شور صبح قیامت شود بلند
امروز پنبه بایدم از گوش کر کشید
از بیبضاعتی به گدایی مثل شدم
چونحلقه کاسهٔ تهیام دربهدر کشید
جام و شراب محفل اسرار خامشی است
خود را نهنگ حوصلهٔ شمع درکشید
هنگامهٔ تمتع این باغ فتنه داشت
سرو و چنار دست به جای ثمر کشید
عرض کمال رونق بازار ما شکست
جوهر ز آب آینه موج خطر کشید
روشن نشد که از چه بیابان رسیدهایم
باید چو شمع خار قدم تا سحر کشید
گردن کشان به عرصهٔ تقدیر چون هلال
تیغی کشیدهاند که خواهد سپر کشید
نقاشی صنایع پرداز سحر داشت
طاووس رنگها بهم آورد و پرکشید
هر گوهری به سنگ دگر قدر داشته است
خورشید اشک شبنم ما را به زر کشید
ای غنچهها ز ترک تکلف چمن شوند
سر نیست آنقدر که توان دردسر کشید
از بیکسی چو شمع درین عبرت انجمن
رنگ پریده بود که ما را به بر کشید
طاقت رمید بسکه بهوحشت قدم زدیم
بیدل شکست دامن ما تا کمر کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن اشعاری است که به احساسات و تجربیات انسانی پرداخته و به نوعی تفکرات عمیق و فلسفی را منعکس میکند. شاعر در این اشعار از سجده و عرق جبین، غواصی در دریای ادب، و حس گدایی به مثابه بیبضاعتی سخن میگوید. او به حالت شمع در محفل خاموشی و خویش در میانه فتنهها اشاره میکند. وجود تقدیر و جلوگیری از زوال کمال را یادآور میشود و به مضامین زیباییشناسی، همچون نقش و رنگ و ارزشهای مختلف جواهرات، توجه دارد. در انتها، به ایرانی بودن و حزن و اشتیاق انسانی نسبت به حقیقت و زیبایی زنده میانجامد. به طور کلی، شعر به بیان تناقضات و زیباییها و چالشهای زندگی پرداخته و به عمق احساسات و مسایل انسانی اشاره دارد.