نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را

هاله‌کرد آخربه روی همچوماه آیینه را

منع پرواز خیالت درکف تدبیر نیست

ناکجا جوهر نهد بر دیدگاه آیینه را

از شکست رنگ عجز اندود ماغافل مباش

بشکند تمثال ما طرف‌کلاه آیینه را

بسکه ما آزادگان را از تعلق وحشت است

عکس ما چون آب داند قعر چاه آیینه را

امیتاز جلوه از ما حیرت آغوشان مخواه

دورگرد دیده می‌باشد نگاه آیینه را

فرش‌نادانی‌ست هرجاآب‌ورنگ‌عشرتی‌ست

ساده‌لوحی داد عرض دستگاه آیینه را

گفتگو سیل بنای سینه صافی می‌شود

امتحانی می‌توان‌کردن به آه آیینه را

عرض هستی بر دل روشن غبار ماتم است

ازنفسها خانه می‌گردد سیاه آیینه را

این زمان ارباب جوهر دام تزویرند و بس

می‌توان دانست آب زیرکاه آیینه را

با صفای دل چه لازم اینقدر پرداختن

جلوه بی‌رنگی‌ست اینجانیست راه آیینه را

جز به جیب دل سراغ امن نتوان یافتن

چون نفس از هرزه‌گردی‌کن پناه آیینه را

بیدل اندر جلوه‌گاه حسن طاقت‌سوز اوست

جوهر حیرت زبان عذرخواه آیینه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و پیچیدگی مفهوم وجود و تصویر اشاره دارد. شاعر با استفاده از نماد آینه، به انتقال حقیقت و خودآرایی می‌پردازد. در هر بیت، اشاره به موانع و محدودیت‌های خیالی و جهانی است که مانع درک واقعیات می‌شود. شاعر به‌اندازه‌گیری و بینش عمیق نیاز دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که هرگونه تصوری که از خود داریم، ممکن است به واسطه‌ی تزویر و نادانی باشد. در نهایت، این شعر دعوت به خودشناسی و آگاهی از ماهیت واقعی وجود است، که در پس ظواهر و آینه‌های زندگی پنهان است.