غزل شمارهٔ ۱۶۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
زحیرت برشکست رنگ بستم عجزنالی را
فروغصبح رحمتطالعاست ازروی خوشخویی
زچین برجبهه لعنت میکشد خط بد خصالی را
پر پرواز آتشخانه سوز عافیت باشد
زخاکستر طلبکن را؟ب افسرده بالی را
جهان درگرد پستی منظر جمعیتی دارد
ز عبرت مغربیکن طاق ایوان شمالی را
نظرها ذرهٔ خورشید حسنند، ای حیا رحمی
مگردان محرم آن جلوه آغوش نهالی را
عیان است ازشکست رنگ ما وضع پریشانی
چه لازم شانهکردن طرهٔ آشفته حالی را
خزان اندیشی از فیض بهارت بیخبر دارد
جنون تاراج مستقبل مگردان نقد حالی را
خمستان جنونم لیک ازشرم ضعیفیها
نیاز چشم مستی کردهام بیاعتدالی را
تمیز خوب و زشت از فیض معنی باز میدارد
تماشا مشربی آیینهکن بیانفعالی را
بهاینخجلت کهچشمم دوراز آن درخوننمیبارد
عرق خواهد دمانید از جبینم برشکالی را
سر بیمغز لوح مشق ناخن میسزد بیدل
توان طنبورکردن کاسهٔ از باده خالی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات شاعر درباره دلهای بیانصاف و شرایط زندگی میپردازد. شاعر از ناتوانی در دیدن محبت واقعی و تأثیر منفی آن بر خود سخن میگوید. او به زیباییهای صبح و خوشخویی اشاره دارد که بهطور خاص از فردی نیکوکار ناشی میشود. همچنین، با استفاده از تصویرسازی، به آرزوی پرواز و آزادی و درد عافیت اشاره میکند. شاعر بر ناپایداری و بیثباتی زندگی تأکید دارد و به حالت پریشانی و تضادهای موجود در وجود خود میبالد. او در نهایت از جستجوی معانی عمیق و عشق واقعی سخن میگوید و اینکه چگونه این مسیرها برخی اوقات آزاردهنده میشود. در نهایت، شاعر به اهمیت تعادل در زندگی و عشق و همچنین نقش آزادگی در شکلگیری شخصیت انسان اشاره دارد.