غزل شمارهٔ ۱۶۴۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بیخردان طور تعین نگزینید
با سجده بسازید که اجزای زمینید
درکارگه شیوه تسلیم، عروجیست
چندانکه نشان کف پایید جبینید
اینجا طرب وهم اقامت چه جنون است
در خانه نیرنگ حنابندی زینید
امروز پی نام و نشان چند دویدن
فردا که گذشتید نه آنید نه اینید
اندیشهٔ هستی کلف همت مردست
دامن ز غباری که نداربد بچینید
چون شمع هوس سر به هوا چند فرازید
گاهی زتکلف ته پا نیز ببینید
زین نسبت دوری که به هستیست عدم را
کم نیستکه چون ذره به خورشید قرینید
در عالم تجرید چه فرصت شمریهاست
تا صبح قیامت نفس باز پسینید
رفتید و نکردید تماشای گذشتن
ای کامن دمی چند به یکجا بنشینید
هرچند نفس ساز کند صور قیامت
در حوصلههای مگس و پشه طنینید
عنقا چه نشان میدهد از شهرت موهوم
چشمی بگشایید که نام چه نگینید
تمثال غبار من و مایید چو بیدل
صد سال گر آیینه زدایید همینید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار درباره عدم تعین و دوری از دنیای مادی، و لزوم تسلیم و پذیرش واقعیتهای هستی صحبت میکند. شاعر به بیخردان میگوید که به جای رکود و تعین، باید با سجده و تسلیم در کارگاه وجود حاضر شوند. او اشاره میکند که در دنیای مادی سرگرمیهای زودگذر و نیرنگها وجود دارد که فاقد اهمیت واقعی هستند. همچنین به گذر زمان و بیارزشی نام و نشان دنیوی اشاره کرده و تأکید میکند که باید به عمق وجود و حقیقت روحی خود توجه کرد. در نهایت، شاعر از انسانها میخواهد تا از ظواهر فانی بپرهیزند و به اصل وجود خود و حقیقت جاودان توجه کنند.