نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در طلسم درد از ما می‌توان بردن اثر

گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر

گرمی هنگامهٔ هستی نگاهی بیش نیست

شمع را تار نفس محو است در مدّ نظر

زین محیط آخر به جرم عافیت خواهیم رفت

موج آرامیده دارد چین دامان گهر

بسکه جز عریان‌تنی ها نیست سامان کسی

پوست جای سایه می‌ریزد، نهال بارور

صحبت نیکان علاج کین ظالم می‌شود

در دل خارا به آب لعل اگر ریزد شرر

خفّت ابله دو بالا می‌زند در مفلسی

می‌شود از خشک‌گردیدن سبکتر چوب تر

از مدارا غوطه در موج حلاوت خوردن است

چرب و نرمیها زبان پسته ‌گیرد در شکر

ای حباب از زورق خود اینقدر غافل مباش

نیست در دریای امکان جز نفس موج خطر

فکر جمعیت در این گلشن گل بیحاصلی‌ست

غنچه از هر برگ دارد دست نومیدی به سر

سایهٔ‌گم‌گشته را خورشید می‌باشد سراغ

قاصدت هم از تو می‌باید ز ماگیرد خبر

بیش از این بر ناز نتوان خفّت تمکین‌ گماشت

ای خرامت موج گوهر اندکی آهسته‌تر

سجدهٔ عجز است بیدل ختم‌ کار سرکشی

عاقبت از داغ تیغ شعله اندازد شرر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حال و روز انسان در دنیای پر درد و رنج می‌پردازد. شاعر به توصیف دردهای روحی و جسمی و تأثیر آن‌ها بر زندگی می‌پردازد. او به بهشت خیالی و لحظات شیرین و تلخ زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که در این دنیا، همه چیز در حال تغییر و ناپایداری است. در نهایت، شاعر به ناامیدی و تلاش برای پیدا کردن آرامش در میان سختی‌ها می‌پردازد و به یادآوری خطری که همیشه در کمین است، تأکید می‌کند. این شعر می‌تواند نمایانگر تفکرات عمیق و پندهای زندگی باشد.