نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر

داغ می‌خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

تا مگر در بزمگاه عشق پروازت دهند

همچو پروانه به موج شعله‌ای بسپار پر

تو درون خانه مست خواب و در بیرون در

در غمت از حلقه دارد دیدهٔ بیدار در

دشمن مشق رسایی نیست جزنفس لعین

کوش، آن دارد که ‌گشت از مکر این مکارکر

هر سحرگه غوطه‌ها در اشک بلبل می‌زند

نیست از شبنم چمن را جامه و دستار تر

از غبار خاطر من جوهری آرد به‌کف

بگذرد تیغ خیالش از دل ‌افگارگر

غیر بار عشق‌هر باری که‌هست‌افکندنی‌ست

بیدل ار باری بری‌، باری به دوش این باربر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و احساساتی که در بزمگاه عشق تجربه می‌شود، می‌پردازد. او می‌خواهد تا عاشق در این فضای عشق پرواز کند و شاداب باشد. شاعر به درون خود اشاره می‌کند و می‌گوید که درون خانه مشغول خواب است، اما در بیرون، غم و اندوه او بیدار است. او دشمن اصلی را نفس بد و مکار می‌داند که تلاش دارد از عشق دور کند. همچنین به زیبایی و لطافت شبنم و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که بار عشق تنها باری است که ارزش حمل کردن را دارد و سایر بارها زحمتی بی‌فایده هستند. در نهایت، شاعر به بیدلی و سنگینی دل اشاره دارد و بر اهمیت عشق تأکید می‌کند.