نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

خون شو ای دل‌! که بر در مقصود

کوشش ناله‌ام ندارد بار

ذوق آیینه‌سازیی داریم

از عرقهای خجلت دیدار

شوق، مفت است ورنه زین اسباب

ناامیدی ندارد این‌همه کار

دل گرفتار رشتهٔ امل است

مهره از دست کی گذارد مار؟

پیر گشتی چه جای خودداری‌ست

نیست در خانهٔ کمان دیوار

حیرت ما سراسری دارد

صبح آیینه کرده است بهار

هستی ‌آفت شمر، چه موج‌ و چه‌ بحر

کم ما هم مدان‌ کم از بسیار

مُنعم و آگهی چه امکان است

مخمل از خواب‌ کی شود بیدار؟

بگذر از سرکشی‌که شمع اینجا

از رگ گردن است بر سر دار

طایر گلشن قناعت ما

دانه دارد ز بستن منقار

سخت نتوان گرفت دامن دهر

بیدل از هرچه بگذری، بگذار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق از عشق، ناامیدی و تلاش برای رسیدن به محبوب است. شاعر با یادآوری مشکلات و چالش‌ها، از دل خود می‌خواهد تا حماسه‌ای از عشق خلق کند. او به ناامیدی‌های ناشی از جدایی و تلاش‌های بی‌نتیجه اشاره می‌کند و از بی‌کسی و غم دل می‌گوید. با زبانی تصویری، دل مشغولی‌ها و احساسات عمیق انسانی را به تصویر می‌کشد و بر اهمیت تلاش و امید در زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر اشاره به گذر زمان و ناپایداری دنیا دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که باید از محدودیت‌ها گذشت و به دنبال تحقق آرزوها بود.