نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک دنیا کن غم این سحر باطل برمدار

آنچه پشت پاش بردارد تو بر دل برمدار

تا نگردد همتت ممنون سامان غنا

چون گهر زین بحر غیر از گرد ساحل برمدار

گر ز جمع مال سودی بایدت برداشتن

غیر این باری‌ که دارد طبع سایل بر مدار

از حیا دور است سعی خفت روشندلان

شمع اگر خاموش هم گردد ز محفل برمدار

سجده مقبول است در هر دین و آیینی که هست

گر قدم دزدیدی از ره سر ز منزل برمدار

گر مروت قدردان آبروی زندگی‌ست

تا توانی چون نفس دست از سر دل برمدار

ذوق بیرنگی برون رنگ نتوان یافتن

محو لیلی باش و چشم از گرد محمل برمدار

آنقدر خون شهیدت گلفروش ناز نیست

رنگ ناموس حنا از دست قاتل برمدار

تا مبادا پا خورد خواب جنون هنگامه‌ای

خاک آن منزل که دارد خون بسمل برمدار

پیش قاتل شرم دار از دیدهٔ قربانیان

تا نگه باقی‌ست مژگان در مقابل برمدار

از تماشاخانهٔ امکان به عبرت قانعم

یارب این‌گوهر زپیش چشم بیدل برمدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ترک دنیا و رهایی از غم و اندوه اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که انسان باید به جای دل‌سپردن به دنیا و زرق و برق آن، به ارزش‌های درونی خود توجه کند و از چیزهای بی‌ارزش دوری کند. همچنین، شاعر بر اهمیت حفظ آبرو و حیا تأکید دارد و می‌گوید که سجده و احترام در هر دینی مورد قبول است. او همچنین به زیبایی و عشق اشاره می‌کند و می‌خواهد که انسان چشم از دنیا بپوشد و به عشق واقعی بپردازد. در نهایت، شاعر از مشکلات و آلام زندگی می‌گوید و امیدوار است که معصومیت و زیبایی در دل‌ها باقی بماند.