نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار

لیلی این انجمن وهم است و محمل انتظار

تا دل از امید غافل بود تشویشی نبود

ساز استغنای ما را کرد باطل انتظار

هرکه را دیدیم فکری آنسوی تحقیق داشت

بیکرانی رفت از این دریای ساحل انتظار

از هوس جز ناامیدی با چه پردازدکسی

جست‌وجو آواره است و پای در گل انتظار

نقش پا هر گامت آغوش دگر وامی‌کند

ای طلب شرمی‌ که دارد چشم منزل انتظار

قطره‌ات دریاست گر از وهم گوهر بگذری

عالمی را کرده است از وصل غافل انتظار

چشم واکردیم اما فرصت دیدار کو

بر شرارکاغذ ما بست محمل انتظار

عمرها شد از توقع آبیار عبرتیم

ریشهٔ‌ کشت امل خاک است و حاصل انتظار

بر شبستان خیال وهم و ظن آتش زنید

شمع خاموش است و می‌سوزد به محفل انتظار

وعدهٔ احسان به معنی ازگدایی نیست کم

از کرم ظلم است اگر خواهد ز سایل انتظار

مرده‌ایم اما همان صبح قیامت در نظر

این‌کفن می‌پرورد در چشم بسمل انتظار

در محبت آرزو را اعتبار دیگر است

این حریفان وصل می‌خواهند و بیدل انتظار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساسات و انتظارات بشری در عشق و زندگی است. شاعر به تصویر کشیدن احساسات پیچیده‌ی انتظار، ناامیدی و آرزوها می‌پردازد. او بیان می‌کند که در دل خود امیدهایی دارد، اما این امیدها گاهی به وهم و خیال بدل می‌شوند. شاعر به تمنای وصال معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در جستجوی عشق، انسان‌ها غالباً با ناامیدی و درد مواجه می‌شوند. همچنین اشاره‌ای به گذر زمان و تأثیر آن بر امید و آرزوهایی که به سرانجام نرسیده‌اند، دارد. او در نهایت به شباهت و تفاوت عشق و انتظار پرداخته و تأکید می‌کند که در محبت، آرزوها و انتظارات معنا و ارزشی متفاوت دارند. در کل، شعر بازتابی از دلشکستگی، عشق و پیوستگی انتظار در زندگی انسان است.