نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در چمن تا قامتش انداز شوخی‌کرد سر

سرو خاکستر شد و پرواز قمری‌کرد سر

بی‌نیازی لازم اقبال عشق افتاده است

عجز مجنون آخر استغنا به لیلی‌کرد سر

آسمان‌عمری‌ست در ایجاد دل خول می‌خورد

تاکجا بحر ازگهر خواهد تسلی‌کرد سر

زین محیطش بیش نتوان برد جز رنج پری

از رگ گردن چو موج آنکس‌که دعوی‌کرد سر

در حقیقت هیچکس از هیچکس ممتاز نیست

نور با ظلمت در این محفل مساوی‌کرد سر

شاهد بیباکی‌گردون هجوم انجم است

جوش ساغر داشت ‌کاین طاووس مستی ‌کرد سر

قابل جولان اشکم عرصهٔ دیگر کجاست

هر دو عالم خاک شدکاین طفل بازی‌کرد سر

بسکه فرصت برگذشتن محمل تعجیل داشت

تا دم از فردا زدم افسانهٔ دی‌کرد سر

مقصدکلی به فکرکار خویش افتادنست

بی‌گریبان نیست هر راهی‌که خواهی‌کرد سر

بیدل از وضع ادب مگذر که گوهر در محیط

پای سعی موج را از ترک دعوی کرد سر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان معانی عمیق و فلسفی پرداخته و از مضامینی چون عشق، آزادی و زندگی استفاده کرده است. او به زیبایی در مورد عشق مجنون به لیلی سخن می‌گوید و از عجز و بی‌نیازی نسبت به عشق صحبت می‌کند. همچنین، در اشعار به تساوی انسان‌ها در وجود و اهمیت تجربه اشاره می‌کند و به ابراز احساسات و تلاطم‌های زندگی پرداخته است. شاعر با رندی و هنرمندی به عدم تمایز افراد و به جوش و خروش زندگی اشاره دارد و نهایتاً به تلاش برای درک حقیقت و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد.