غزل شمارهٔ ۱۶۸۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز صبح طلعتش آیینهٔ دل را صفا بنگر
ز شام طرهاش چون شب دلیل بخت ما بنگر
به کشت صبر ما برق نگاهش را تماشا کن
ز چین ابرویش دندانهٔ داس بلا بنگر
به پای زلف از هر حلقه خلخالی تماشاکن
به دست نرگس بیمارش از مژگان عصا بنگر
غبار خاطر خورشید از خطش برون آمد
به باغ دلفریبی شوخی این سبزه را بنگر
به جای خندههای غفلت گل درگلستانها
ز موج اشک بلبل در گلستان حیا بنگر
نشان مردمی بیدل چه جویی از سیهچشمان
وفا کن پیشه و زین قوم آیین جفا بنگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق میپردازد. شاعر در هر بیت به ویژگیهای خاص معشوق اشاره میکند، از صبح طلعتش و شب طرهاش گرفته تا برق نگاهش و دندانههای ابرویش. همچنین به تأثیراتی که معشوق بر دل و روان انسان میگذارد، مانند اشکهای بلبل و غم و شادیهایی که به وجود میآورد، پرداخته است. در نهایت، شاعر به مفهوم وفا و جفا در روابط انسانی اشاره کرده و به جستوجوی نشانههای وفاداری در میان افراد میپردازد.