نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور

ز جلوهٔ تو چه‌گوید زبان حیرت من

که هست جوهر آیینه درسخن معذور

به یاد لعل تو شیرازه می‌توان بستن

چو غنچه دفتر خمیازه برلب مخمور

سر بریده نجوشد چرا ز پیکر شمع

به محفل تو که آیینه می‌دهد منصور

اگر رهی به ادبگاه درد دل می‌برد

شکست شیشهٔ ما محتسب نداشت ضرور

ز ننگ زاهد ما بگذر ای برودت طبع

به حق ریش دوشاخی‌ که نیست کم ز سمور

خلاف قاعدهٔ اصل آفت‌انگیزست

حذر کنید ز آبی‌ که سرکشد ز تنور

به عالمی‌که زند موج شعله مجمر دل

ز چشمک شرری‌ بیش نیست آتش طور

ز صبح و شبنم این باغ چشم فیض مدار

مجو طراوت عیش از چکیدن ناسور

مروت است نگهبان عاجزان ورنه

کسی دیت ننماید طلب ز کشتن مور

غبار ذرگی آیینه‌دار منفعلی‌ست

چه ممکن است فلک‌ گشتنم‌ کند معذور

منی به جلوه رساندم‌ که در تویی‌ گم شد

نداشت آینهٔ عجز بیش از این مقدور

به جام خندهٔ‌گل مست عشرتی بیدل

نرفته‌ای به خیال تبسم لب‌گور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احوالات عاشقانه و عاطفی شاعر اشاره دارد. شاعر از حالت‌های درونی و تجربیات خود در عشق سخن می‌گوید. او از ناتوانی در کنترل احساسات و وحشت خود حرف می‌زند و به جلوه‌های زیبای معشوق اشاره می‌کند. در این شعر، اندیشه‌هایی درباره زیبایی، عشق و غم وجود دارد. شاعر به یاد معشوق و درد و رنج‌های ناشی از آن می‌پردازد و به مسائلی چون ننگ زاهد و عواقب عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شعر به محدودیت‌های انسان در درک و بیان عواطف خود اشاره دارد و این مفهوم را به تصویر می‌کشد که عشق و زیبایی به نوعی فراتر از مرزهای انسانی است.