نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گل عجزی تصور کن بهارکبریا بنگر

ز ما رنگی تراش و در کف پایش حنا بنگر

ز سیر موج‌ ، وضع قطره‌ ها پنهان نمی‌گردد

به زلف او نظر افکنده‌ای احوال ما بنگر

نگاه هرزه چون شمع اینقدر بی‌ طاقتت دارد

اگر آسودگی خواهی دمی در زیر پا بنگر

ندارد پرده ی نیرنگ هستی جز من و مایی

به هر نقشی که چشمت واشود رنگ صدا بنگر

به چشم شوخ تا کی هرزه ‌تاز شش جهت بودن

از این و آن نظر بربند و یکجا جمله را بنگر

ز حسرت‌خانهٔ اسباب سامان گذشتن کو

در این ره تا ابد از خود رو و رو بر قفا بنگر

سواد انتظار جاه تا چشمت ‌کند روشن

به عبرت استخوان کن سرمه و بال هما بنگر

نگاه ناتوانش سرمه ‌کرد اجزای امکان را

قیامت دستگاهی های این مژگان عصا بنگر

حباب باده امشب با صراحی چشمکی دارد

که برتشویش قلقل خندهٔ اهل فنا بنگر

چه لازم پرده بردارد حباب از ساز موهومش

گریبان‌چاکی عریانی من در قبا بنگر

گریبان فنا آغوش اقبال بقا دارد

شکوه سربلندیها به چشم نقش پا بنگر

زبان بیخودی افسانهٔ تحقیق می‌گوید:

که عرض هرچه خواهی چون نگاه از خود برآ بنگر

کدورت‌خیز اوهامند ابنای زمان‌، بیدل

دم حاجت دماغ این عزیزان را صفا بنگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با تصاویری زیبا به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. او به «بهار کبریا» و «گل عجزی» اشاره می‌کند و نکاتی درباره‌ی عشق، زیبایی ظاهری و باطنی ارائه می‌دهد. او تأکید می‌کند که واقعیت هستی تنها من و ماست و انسان باید به عمق مفاهیم نگاه کند. شاعر از حسرت و انتظار صحبت می‌کند و به کنکاش در ذات وجود و درک عمیق‌تر از زندگی دعوت می‌کند. همچنین به بازیگری حیات و نقش‌های نامحسوس اشاره دارد و در نهایت به ابعاد مختلف عشق و هستی نظری عمیق و فلسفی می‌اندازد.