غزل شمارهٔ ۱۷۰۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق زپرواز نفس آینه برگیر
هرچند رهت قطع شود باز ز سر گیر
تا کی چو گهر در گره قطره فسردن
توفان شو و آفاق به یک دیدهٔ تر گیر
در ملک شهادت دیت است آنچه بیابند
ای ناله تو هم خون شو و دامان اثر گیر
خودداری و اندیشهٔ دیدار خیالست
دل را به تپش آب کن و آینه برگیر
تا چند زبان گرم کند مجلس لافت
ای شعله دمی با نفس سوخته برگیر
آیینهٔ اسرار دو عالم دل جمعست
سر وقت گریبان کن و دریا به گهر گیر
حیرت خبر از زشتی آفاق ندارد
آیینه شو و هرچه بود عیب، هنر گیر
پروانهٔ دیدار، نفس سوختگانند
من رفتهام از خویش ز آیینه خبر گیر
بر باد دهد تا کی ات این هرزه نگاهی
خود را دمی از بستن مژگان ته پر گیر
بیدل نفسی چند چو مزدور حبابت
از بار نفس چاره محال است به سر گیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جستجوی حقیقت در عمق احساسات انسانی است. شاعر از شنونده میخواهد که از موانع عشق نترسد و با شجاعت به عشق خود ادامه دهد. از زیباییهای داخلی و اسرار پنهان دنیا سخن میگوید و تأکید دارد که باید بر روی درک عمیقتری از خود و جهان تمرکز کرد. شاعر همچنین به هنگام دیدار با عشق، به اهمیت خودآگاهی و دوری از ظواهر بیمعنا اشاره میکند و به این نکته تأکید میکند که عشق میتواند انسان را از خود بیخود کند. بهطور کلی، پیام شعر دعوت به جستجوی عمیقتر در خود و درک واقعی از عشق و زندگی است.