غزل شمارهٔ ۱۷۰۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر
خوابم از سر میبرد نام پر بالین مگیر
کاروان صبح و سامان توقف خفته است
بار بر دوش دل از ضبط نفس سنگین مگیر
مشت خاکت از فسردن بر زمین جا تنگ کرد
ای گرانجان اینقدرها دامن تمکین مگیر
حیف میآید به فکر یاد من دل بستنت
این خیال مبتذل را قابل تضمین مگیر
بر گشاد چشم موقوف است تسخیر جهان
طول و عرض دهر بیش از یک مژه تخمین مگیر
دستگاه عالم اسباب وحشتپرور است
زین بلندیهای دامن جز غبار چین مگیر
پرفشان رنگی به دست اختیارت دادهاند
صید اگر خواهی به جز پرواز از این شاهین مگیر
عالمی پا در رکاب وهم عبرت خانهای است
ای بهار آگهی رنگ از حنای زین مگیر
ای بسا خاکی که از برداشتن بر باد رفت
دست معذوری اگر گیری به این آیین مگیر
بیتکلف تابع اطوار خودبینان مباش
آینه هرچند دل باشد، مبین، مگزین، مگیر
از نفاق دوستان بیدل اگر رنجت رسد
تا توانی ترک صحبتها گرفتن،کین مگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی دغدغههای انسانی و هشدار دربارهٔ توهمات و آرزوهای بیپایه میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که به وسوسههای دنیوی سستعنصر دل نبندد و خواب و آسایش واقعی را از خود دور نکند. او تأکید میکند که زندگی و زمان محدود است و نباید در دام خیالهای بیمحتوا گرفتار شد. همچنین، اشاره میکند که دنیا و زندگانی پر از فریب و وحشت است و در عین حال هشدار میدهد که از وابستگی به جهل و نفاق هر کسی باید دوری کرد. نهایتاً، شاعر به خودآگاهی و بیتکلفی دعوت میکند تا از سرنوشت عبرت بگیرند و ارزشهای واقعی را درک کنند.