نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از جیب هزار آینه سر بر زده‌ای باز

ای‌گل ز چه رنگ این همه ساغر زده‌ای باز

تمثال چه خون می‌چکد از آینه امروز

نیش مژه‌ای بر رگ جوهر زده‌ای باز

در خلوت شرمت اثر ضبط تبسم

قفلی‌ست که بر حقهٔ گوهر زده‌ای باز

افروخته‌ای چهره ز تاب عرق شرم

در کلبهٔ ما آتش دیگر زده‌ای باز

مجروح وفا بی‌اثر زخم‌، شهید است

کم بود تغافل‌که تو خنجر زده‌ای باز

ای خط‌، ادبی‌کن‌، مشکن خاطر رنگش

زین شوخ‌ زبانی به چه رو سر زده‌ای باز

با تیره‌دلی‌ کس نشود محرم چشمش

ای سرمه چرا حلقه بر این در زده‌ای باز

احرام گلستان تماشای که داری

ای دیده به حیرت مژه‌ای بر زده‌ای باز

خون‌ کرد دلت سعی فسردن‌، چه جنون است

خاکی و به آرایش بستر زده‌ای باز

بیدل چه خیال است در این راه نلغزی

اشکی و قدم بر مژهٔ تر زده‌ای باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احوالات عاشق و معشوق می‌پردازد و از عواطف و حسرت‌های عاشقانه سخن می‌گوید. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویر زیبا به بیان زخم‌های عشق، جوانب شرم و زیبایی معشوق، و همچنین تضادهای درون‌سازیش می‌پردازد. احساسات پیچیده‌ای مانند عشق، درد و زیبایی در این متن حضور دارند و شاعر به چالش‌های عاشقانه اشاره می‌کند، به ویژه این که چگونه معشوق با رفتار و نگاهش احساسات عاشق را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شعر به تبیین این مسأله می‌پردازد که عشق می‌تواند هم سوزاننده و هم زیبا باشد.