نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جامی مگر از بزم حیا در زده‌ای باز

کاتش به دل شیشه و ساغر زده‌ای باز

آن زلف پریشان زده‌ای شانه ندانم

بر دفتر دلها ز چه مسطر زده‌ا‌ی باز

برگوشهٔ دستار تو آن لالهٔ سیراب

لخت جگر کیست‌ که بر سر زده‌ای باز

ای ساغر تبخاله از این تشنه سلامی

خوش خیمه بر آن چشمهٔ ‌کوثر زده‌ای باز

مخموری و مستی همه فرش است به راهت

چون چشم خود امروز چه ساغر زده‌ای باز

ابر چه بهار است‌که بر بسمل نازت

تیغ مژه با برق برابر زده‌ای باز

هشدار که پرواز غرورت نرباید

دل بیضهٔ وهم است و ته پر زده‌ای باز

برهستی موهوم مچین خجلت تحقیق

بر کشتی درویش چه لنگر زده‌ای باز

از خاک دمیدن به قبا صرفه ندارد

ای گل زگریبان که سر برزده‌ای باز

بیدل ز فروغ‌ گهر نظم جهانتاب

دامن به چراغ مه و اختر زده‌ای باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و از تصاویر و توصیف‌های شاعرانه برای بیان احساسات خود استفاده می‌کند. او به معشوق می‌گوید که از بزم حیا سر زده و زیبایی‌هایش را در دل‌ها نقوش زده است. زلف‌های پریشان و لاله‌ای که بر دستار اوست، نمادهای زیبایی و عشق هستند. شاعر به مستی و خماری ناشی از محبت اشاره می‌کند و از تاثیر چشمه کوثر بر دلش سخن می‌گوید. او همچنین به خطر غرور و فریبندگی دنیا هشدار می‌دهد و بر تمایل به حقیقت و واقعیت تأکید دارد. در انتها به سرنوشت و روشنایی حیات اشاره می‌کند، و بر نورانی بودن عشق و زیبایی تأکید می‌ورزد.