نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل مصفاکن شرر در خرمن اسباب ریز

آینه صیقل زن و نقش جهان در آب ریز

در تغافل‌خانهٔ اسباب فرش مخملی است

زین تماشا جمع کن مژگان و رنگ خواب ریز

غنچه آزاد است از گلبازی تمثال رنگ

ای حیا آیینهٔ ما هم به این آداب ریز

کم مدار از شمع محفل پاس ناموس وفا

آب گرد و بر غبار خاطر احباب ریز

زان ستمگر حسرت جام نگاهی داشتم

تا توانی بر سر خاکم شراب ناب ریز

دامنی کز کلفت آزادت کند ازکف مده

چون نوا بر در زن از هر ساز و بر مضراب ریز

فکر هستی سر به جیب انفعالت آب کرد

گردبادی جوش زن خاکی در این گرداب ریز

سجدهٔ طاق سپهرت نقش جمعیت نبست

بعد از این رنگ خمی بیرون این محراب ریز

خشک بر جا مانده‌ایم ای ابر رحمت همتی

خاکی از بنیاد ما بردار و بر سیلاب ریز

عمرها شد صورتم را می‌کشی بی‌انفعال

ای مصور در صدف خشک است رنگت آب‌ریز

نقش هستی بیدل از کلفت‌طرازان صفاست

تا تویی در هرکجایی سایهٔ مهتاب ریز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و معانی عمیق زندگی می‌پردازد. شاعر از مظاهر زیبایی، عشق و احساسات سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هر چیزی در عالم باید با دقت و توجه مورد بررسی قرار گیرد. او از غنچه و شمع به عنوان نمادهایی از عشق و وفا استفاده می‌کند و به اهمیت پاک نگه‌داشتن ناموس و حیا اشاره دارد. همچنین، به چالش‌ها و سختی‌های زندگی پرداخته و از ناپایداری و گذرا بودن عمر می‌نالد. شاعر در نهایت بر اهمیت وجود و حضور زیبایی‌های در زندگی تأکید می‌کند و از خداوند می‌خواهد با بارش رحمت خود، به زندگی رنگ و زیبایی ببخشد.