نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست بی‌شور حوادث آمد و رفت نفس

کاروان موج دارد از شکست خود جرس

باغ امکان را شکست رنگ می‌باشد کمال

ای ثمر گر فرصتی داری به کام خویش رس

تا توانی پاس آب روی سایل داشتن

خودفروشی های احسان به‌ که ننمایی به کس

ای عدم آوازه قید زندگی هم عالمی‌ست

بیضه ‌گر بشکست‌، چون ‌طاووس رنگین ‌کن ‌قفس

مشت خونی هرزه‌گرد کوچهٔ زخم دلیم

حسرت است‌اینجا به جز عبرت چه‌می گردد عسس

دستگاه سفله‌خویان مایهٔ شور و شر است

خالی از عرض طنینی نیست پرواز مگس

چون به آگاهی رسیدی‌ گفت و گوها محو کن

نیست منزل جز بیابان مرگی شور جرس

بی‌غباری نیست هرجا مشت خاکی دیده‌ایم

شد یقین ‌کز بعد مردن هم نمی‌میرد هوس

چون‌ حبابم ‌بیدل از وضع‌ خموشی ‌چاره نیست

صاحب آیینه را لازم بود پاس نفس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به روایت بی‌ثباتی و ناپایداری زندگی و حوادث آن می‌پردازد. شاعر به شکستن امیدها و آرزوها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی با شور و دردهایش همراه است. او تاکید می‌کند که در این مسیر، انسان باید در فرصتی که دارد، به خود و آرزوهایش برسد و از کمک به دیگران فروگذار نکند. همچنین، به وجود حسرت و عبرت در زندگی و لزوم درک عمیق از وجود و مرگ نیز اشاره شده است. در نهایت، شاعر به پوچی و زودگذر بودن زندگی و نیاز به مراقبت از نفس خود اشاره دارد.