نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جز ستم بر دل ناکام نکرده‌ست نفس

خون شد آیینه و آرام نکرده‌ست نفس

یک ‌نگین‌وار در این ‌کوه چه سنگ و چه عقیق

نتوان یافت که بدنام نکرده‌ست نفس

زندگی سیر بهارست چه پست و چه بلند

این هوا وقف لب بام نکرده‌ست نفس

زین قدر هستی مینا شکن وهم حباب

باده‌ای نیست که در جام نکرده‌ست نفس

فرصت چیدن و واچیدن خلق اینهمه نیست

کار ما بی‌خبران خام نکرده‌ست نفس

تابع ضبط عنان نیست جنون‌تازی شوق

تا می از شیشه‌ گران وام نکرده‌ست نفس

رفت آیینه و هنگامهٔ زنگار بجاست

صبح ما را چقدر شام نکرده‌ست نفس

غیر فرصت‌ که در این بزم نوای عنقاست

مژده‌ای نیست‌ که پیغام نکرده‌ست نفس

که شود غیر عدم ضامن جمعیت ما

خویش را نیز به خود رام نکرده‌ست نفس

معنی اینجا همه لفظ است‌، مضامین همه خط

آن چه عنقاست‌ که در دام نکرده‌ست نفس

هر دو عالم به غبار در دل یافته‌اند

بیدل اینجا عبث ابرام نکرده‌ست نفس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و رنج‌های انسانی می‌پردازد. شاعر به طور ضمنی به ناکامی‌ها، ستم‌ها و محدودیت‌های زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که نفس انسان، با وجود تمامی مشکلات، همواره در جستجوی آرامش و حقیقت است. او با استفاده از تمثیل‌هایی چون سنگ و عقیق، به سختی‌های موجود در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان در این بزم زندگی، حتی فرصتی برای شاد بودن نیز ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تمام تلاش‌ها و آرزوها وابسته به نفس است و هیچ چیز جز عدم نمی‌تواند برای او ضمانتی فراهم کند. در کل، این شعر به بررسی تناقضات زندگی و جستجوی معنا در میان رنج و ناکامی‌ها می‌پردازد.