نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل قیامت می کند از طبع ناشادم مپرس

بیستون یک ناله می‌گردد ز فرهادم مپرس

نام هم مفت است‌، عنقا بشنو و خاموش باش

صد عدم از هستی آن سویم ز ایجادم مپرس

محفل‌آرای حضورم خلوت نسیان اوست

گو فراموشم نخواهی هیچش از یادم مپرس

پهلوی‌خودمی‌خورم چون شمع‌و ازخود می‌روم

رهنورد وادی تسلیمم از زادم مپرس

تهمت تشویش نتوان بر مزاج سایه بست

خواب امنی دارم از عجز خدادادم مپرس

تا مژه در جنبش آید عافیت خاکستر است

شمع بزم یأسم از اشک شررزادم مپرس

همچو طاووسم به‌ چندین رنگ محو جلوه‌ای

نقش دامم دیدی از نیرنگ صیادم مپرس

کس در این محفل زبان‌دان چراغ‌کشته نیست

از خموشی سرمه گردیدم ز فریادم مپرس

آب‌ در آیینه بیدل حرف زنگار است و بس

سیل اگر گردی سراغ کلفت‌آبادم مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر ناله‌ای از دل شاعر است که از احساسات عمیق و درونی خود صحبت می‌کند. او به وضعیت خود و رابطه‌اش با زندگی و حیات اشاره دارد. در ابیات، شاعر از درد و ندامت خود می‌گوید و به نوعی از عدم و تنهایی صحبت می‌کند. او همچنین به فراموشی و نسیان اشاره می‌کند و به حالت تسلیم خود در برابر هستی می‌پردازد. احساس ضعف و عجز او در برابر قدرت خدادادی و همچنین نیش و کنایه‌هایی که از دیگران می‌خورد، در این اشعار به وضوح حس می‌شود. شاعر به دقت وضعیت خود را بررسی می‌کند و از برخوردهای ظاهری و غیرواقعی می‌گوید و در نهایت از معنای زندگی و حقیقت درون می‌پرسد.