غزل شمارهٔ ۱۷۵۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
چند نشینی به کلفت دل مأیوس
همچو دویدن به طبع آبله محبوس
ای نفس از دل برآر رخت توهم
خانهٔ آیینه نیست عالم ناموس
ریخت ندامت به دامنم دل پر خون
آبلهای بود حاصل کف افسوس
سرکشی از طینتم گمان نتوان برد
نقش قدم کس ندید جز به زمینبوس
دامن شب تا به کی بود کفن صبح
به که برآیی ز گرد کلفت ناموس
ناله در اشک زد ز عجز رسایی
آب شد این شعله از ترقی معکوس
صد چمن امید لیک داغ فسردن
نامهٔ رنگم که بست بر پر طاووس؟
آتش دیر از هوای عشق بلند است
گبر نفس غرهٔ دمیدن ناقوس
چیست مجاز انفعال رمز حقیقت
جلوه عرق کرد گشت آینه محبوس
بیدل، اگر دست ما ز جام تهی شد
پای طلب کی شود ز آبله مأیوس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان احساسات و ندامتهای خود پرداخته و نشان میدهد که در دنیایی پر از ناامیدی و درد زندگی میکند. او به ناکامیهای عشق و سقوط امیدها اشاره میکند و در عین حال به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی نیز اشاره میکند. ناله و عجز او از زخمهای عاطفی، همچون آبلهی محبوس در بدن است که نماد محدودیت و درد است. شاعر از فشارهای زندگی و تلخی جدایی سخن میگوید و به نوعی در پی راهی برای فرار از احساسات منفی خود است. در نهایت، او امید را از دست نمیدهد و به جستجوی عشق و حقیقت ادامه میدهد.