غزل شمارهٔ ۱۷۵۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
گر شود از خواب من خیال تو محبوس
حسرت بالین من برد پر طاووس
ساز حجابی نداشت محفل هستی
سوخت دل شمع ما به حسرت فانوس
دل نفسی بیش نیست مرکز الفت
چند نشیند نفس در آینه محبوس
دامن بیحاصلی غبار ندارد
رنگ حنا تهمتیست بر کف افسوس
تا نکشد فطرت انفعال تریها
شبنم ما را هواست پردهٔ ناموس
سر ز گریبان مکش که ریخته گردون
شمع در این انجمن ز دیدهٔ جاسوس
منکر قدرت مشو که جغد ندارد
جز به سر گنج پا ز طینت منحوس
گل به کف و در غم بهار فسردن
مزد تخیل پر است جلوهٔ محسوس
گوشت اگر نیست نغمهسنج مخالف
صوت موذن بس است نالهٔ ناقوس
ریشه دواندهست در بهار جنونم
پیچش هر گردباد تا پر طاووس
بیدل از این مزرع آنچه در نظر آمد
دانه امل بود و آسیا کف افسوس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و اندوه شاعر اشاره دارد. او از خواب و خیال معشوقش صحبت میکند که در دلش حسرت و آرزو ایجاد کرده است. شاعر اشاره میکند که زندگی برایش شبیه شمعی است که در حسرت نور دیگر میسوزد. دل او تنها مکانی برای محبت است و در آینه زندگی، این محبت محبوس شده است. او همچنین به بیفایدگی و غبار سطحی زندگی اشاره دارد و به احساسات خود در برابر انفعال و موانع طبیعی پرداخته است. ایرادها و ناامیدیهای زندگی که باعث یأس او میشود نیز در این شعر دیده میشود. در نهایت، شاعر خود را در وضعیتی توصیف میکند که بین آرزوها و واقعیتهای زندگی در تلاش است.