غزل شمارهٔ ۱۷۵۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من نمیگویم زیان کن یا به فکر سود باش
ای ز فرصت بیخبر در هر چه باشی زود باش
در طلب تشنیع کوتاهی مکش از هیچکس
شعله هم گر بال بی آبی گشاید دود باش
زیب هستی چیست غیر از شور عشق و ساز حسن
نکهت گل گر نهای دود دماغ عود باش
از خموشی گر بچینی دستگاه عافیت
گفتگو هم عالمی دارد نفس فرسود باش
راحتیگر هست در آغوش سعی بیخودیست
یک قلم لغزش چو مژگانهای خوابآلود باش
مومیایی هم شکستن خالی از تعمیر نیست
ای زیانت هیچ بهر دردمندی سود باش
خاک آدم، آتش ابلیس دارد درکمین
از تعین هم برآیی حاسد و محسود باش
چیست دل تا روکش دیدار باید ساختن
حسن بیپروا خوشست آیینهگو مر دود باش
زینهمه سعی طلب جز عافیت مطلوب نیست
گر همه داغست هر جا شعله آب آسود باش
نقد حیرتخانهٔ هستی صدایی بیش نیست
ای عدم نامی به دست آوردهای موجود باش
بر مقیمان سرای عاریت بیدل مپیچ
چون تو اینجا نیستی گوهر که خواهد بود باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی زندگی و عشق میپردازد و تأکید میکند که نباید در جستجوی لذت و سود، از فرصتها غافل شد. شاعر به اهمیت شور عشق و زیباییها در زندگی اشاره کرده و تأکید میکند که در آرامش و سکوت نباید از گفتگو و فعالیت خودداری کرد. او میگوید که راحتی واقعی در تلاش و کوشش نهفته است و حتی یک اشتباه کوچک میتواند اثرات زیادی داشته باشد. شاعر به ارتباط انسانها و جذابیتهای طبیعی اشاره میکند و میگوید که زندگی با درد و لذت آمیخته است. اهمیت وجود و تلاش برای درک حقیقت و زیباییها را نیز یادآوری میکند. در نهایت، او از روزگار عارضی زندگی و حسی که در آن وجود دارد سخن میگوید و به مخاطب توصیه میکند که در هر شرایطی، باید آگاه و فعال باشد.