غزل شمارهٔ ۱۷۶۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش
سر برونآر ازگریبان معنی برجسته باش
گر نداری جرات از خانمان بر هم زدن
همچو میخون در جگر زین شیشهٔ بشکسته باش
تا بفهمی ربط استعداد هستی و عدم
زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش
روزی اینجا در خور آدم دهن آماده است
محرم منقار ساز آن نهال پسته باش
عزم صادق میرهاند چون تنت از بند طبع
شاید از پستی برون آیی کمر می بسته باش
دخل بیجایت ز درد اهل معنی غافل است
ناخنی تا هست دور از سینههای خسته باش
چند باشی از فراموشان ایام وصال
رنگهای رفته یادت میدهم گلدسته باش
خواستم از دل برون آرم غبار حیرتی
تا به لب آمد نفس خونگشت وگفت: آهسته باش
از اقامت شرم دارد بیدل استعداد شمع
هر قدر باشی درین محفل ز پا ننشسته باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ما توصیه میکند که از افکار منفی و محدود کننده رها شویم و جرأت تغییر و به چالش کشیدن وضعیت موجود را داشته باشیم. او میگوید برای درک رابطه بین وجود و عدم، باید به تفکر و بررسی عمیق بپردازیم و از عواطف و احساسات خود غافل نشویم. همچنین به یادآوری لحظات خوب و خاطرات گذشته اشاره میکند و تأکید میکند که باید در برابر چالشها مقاوم باشیم و به ادامه مسیر خود بپردازیم، حتی اگر در این راه با شرم و تردید مواجه شویم. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که صرفنظر از شرایط، باید به تلاش و کوشش ادامه دهیم.