نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آیین خود آرایی از روز الست ‌استش

دل تحفه مبر آن جا کایینه به دست استش

نخجیر فنا غیر از تسلیم چه اندیشد

در رنگ تو پردازد تیری ‌که به دست استش

توفان‌ کشاکشها وضع نفس است اینجا

ما ماهی آن بحریم‌ کاین صورت شست استش

هرگه نسق هستی موصوف نفس باشد

در بند چه بند استش‌ در بست چه‌ بست استش

موضوع خیالات است آرایش این محفل

چون آینه عنقایی نی بود و نه هست استش

برکوس و دهل نتوان بنیاد سلامت چید

دنیا گله‌ای دارد کاین شور شکست استش

هر چند زمینگیری‌ست جز نعل درآتش نیست

مانند سپند اینجا هر آبله جست استش

سر در قدم اشکم کاین شیشه به سنگ افکن

بی‌منت خودداری لغزیدن مست استش

بیمایگی فقرم تهمت‌کش هستی ماند

کم سایگی دیوار برگردن پست استش

چون نقش نگین بیدل پا درگل آفاتیم

هر چند بنای ما سنگ است شکست استش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم زندگی و وجود انسان می‌پردازد. شاعر به تبیین حالاتی از وجود و عدم در عشق و حقیقت می‌پردازد و به فلسفه‌ی تسلیم در برابر سرنوشت اشاره می‌کند. او به تفاوت بین ظاهر و باطن در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که حقیقت زندگی در داخل انسان و درون او نهفته است. همچنین به ناچیزی دنیا و فانی بودن آن می‌پردازد و وضعیت‌های انسانی را تحت تاثیر این واقعیت‌ها می‌داند. در پایان نشان می‌دهد که انسان با وجود سنگینی مبارزات زندگی، چون نگینی در گل آلودی دنیای مادی باقی مانده است.