نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

من و پرفشانی حسرتی ‌که ‌گم است مقصد بسملش

ز صدای خون برسی مگر به زبان خنجر قاتلش

ستم است ذوق گذشتنت ز غبارکوچهٔ عاجزی

اثری اگر نکشد به خون ز شکست آبله‌کن‌گلش

به هزار یاس ستم کشی زده‌ایم بر در عافیت

چو سفینه‌ای‌ که شکستگی فکند به دامن ساحلش

خوشت‌ آنکه خط به فنون‌ کشی سر عقل غره به خون‌ کشی

که مباد ننگ جنون‌ کشی ز توهم حق و باطلش

به شهید تیغ وفاکرا رسد ازهوس دم همسری

که‌گسیخت منطقهٔ فلک ز شکوه زخم حمایلش

دل ذره و تب جستجو سر مهر و گرمی آرزو

چه هوس ‌که تحفه نمی‌کشد به نگاه آینه مایلش

به خیال آینهٔ دل از دو جهان ستمکش خجلتم

به چه جلوه‌ها شبخون برم که نفس‌کشم به مقابلش

به هوای مطلب بی‌نشان چو سحر چه واکشم از نفس

که ز چاک پیرهن حیا عرقیست‌در دم سایلش

نه سری‌که ساز جنون‌کنم نه دلی‌که نالم و خون کنم

من بینوا چه فسون‌کنم‌که رود فرامشی از دلش

کسی از حقیقت بی‌اثر به چه آگهی دهدت خبر

به خطی‌ که وا نرسد نظر بطلب ز نامهٔ بیدلش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شامل احساساتی عمیق و تأمل‌برانگیز دربارهٔ عشق، درد، و حسرت است. شاعر به بیان تجربه‌های شخصی خود از ناامیدی و ستمی که در عشق کشیده، می‌پردازد و به تصویر کشیدن شکاف عمیق میان آرزوها و واقعیت می‌پردازد. او از خون و درد به عنوان نمادهایی برای توصیف عشق بی‌پاسخ و مسائل عاطفی استفاده می‌کند. در این شعر، تأکید بر احساس تنهایی و تلاش برای فهم درست از واقعیت‌های پیچیده زندگی و عشق صادقانه وجود دارد. شاعر همچنین به نقش جنون و حقیقت در زندگی توجه می‌کند و می‌کوشد تا گسترهٔ احساسات و تجربیات انسانی را به تصویر بکشد.