غزل شمارهٔ ۱۸۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تجدید سِحرکاریست در جلوهزار عنقا
صدگردش است و یک گل رنگِ بهار عنقا
هرچند نوبهاریم یا جوش لالهزاریم
باغ دگر نداریم غیر از کنار عنقا
سطری نخواند فطرت از درسگاه تحقیق
تقویمها کهنکرد امسال و پار عنقا
آیینه جز تحیر اینجا چه نقش بندد
از رنگ شرم دارد صورتنگار عنقا
تسلیم عشق بودن مفت است هرچه باشد
ما را چهکار و کو بار در کار و بار عنقا
شهرتپرستی وهم تا چند باید اینجا
نقش نگین رها کن ای نامدار عنقا
همصحبتیم و ما را از یکدگر خبر نیست
عنقا چه وانماید گر شد دچار عنقا
نایابی مطالب معدوم کرد ما را
دیگر کسی چه یابد در انتظار عنقا
مرگ است آخر کار عبرتنمای هستی
غیر از عدم که خندد بر روزگار عنقا
زیر پرند گردون، رسواست خلق مجنون
عریانیِ که پوشد این جامهوار عنقا
گفتیم بینشانی رنگی به جلوه آرد
ما را نمود بر ما آیینهدار عنقا
در خاکدان عبرت غیر از نفس چه داریم
پُرروشناست بیدل شمع مزار عنقا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حسرت و آرزوی دوبارهزیستن و جمالی بینظیر از منظر عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با اشاره به زیباییهای فانی و ناپایدار زندگی، از عنقا بهعنوان نمادی از کمال و آرزو یاد میکند. او بیان میکند که در وجود خود تنها حسرت و جستجوی زیباییهای پنهان را میبیند و در این راستا، به ناکامیها و عدم دسترسی به آنچه میخواهد اشاره میکند. بدین ترتیب، عشق و تسلیم به آن را به عنوان هدف اصلی زندگی معرفی میکند و مرگ و عدم را بهعنوان سرانجام نهایی هستی قلمداد میکند. شاعر با انعکاس این مفاهیم، روان انسان را در تلاش برای دستیابی به زیباییها و حقیقتهای عمیق زندگی به تصویر میکشد.