غزل شمارهٔ ۱۸۲۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عیب همه عالم ز تغافل به هنر پوش
این پرده به هر جا تنک افتد مژه در پوش
بیقطع نفس کم نشود هرزهدرایی
رسوایی پرواز به افشاندن پر پوش
در زنگ خوشست آینه از ننگ فسردن
ای قطره فضولی مکن اسرار گهر پوش
پر مبتذل افتاده لباس من و مایت
خاکی به سر وهم فشان رخت دگر پوش
ای خواجه غرامت مکش از اطلس و دیبا
آدم چقدر نازکند، رو، جل خر پوش
جز خلق مدان صیقل زنگار طبیعت
دلگیری این خانه به واکردن درپوش
چون صبح میندوز به جز وحشت از این دشت
تا جاده و منزل همه در گرد سفر پوش
پیش از نفس آیینهٔ هستی به عرق گیر
تا غوطه به شبنم نزنی عیب سحر پوش
دل طاقت آن آتش رخسار ندارد
یاقوت نمایان شو و خود را به جگر پوش
بینقطه مصور نشود معنی موهوم
آن موی میانی که نداری به کمر پوش
بیپرده خیالی که نداریم عیانست
حیرت نشود بر طبق آینه سر پوش
انجام تلاش همه کس آبله پایی است
بیدل تو همین ریشه به تحصیل ثمر پوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بازتاب عیوب بشر و ناتوانیهای او در فهم حقیقت میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیه و استعاره، به سرایندهگان میگوید که انسانها به دلیل بیتوجهی و عدم درک عمیق، به صورت ظاهری زندگی میکنند و اسرار زندگی را پوشیده نگاه میدارند. او به جنبههای سطحی و تظاهر انسانی اشاره میکند و از تظاهر به زیبایی و نازکی پردهپوشی میگوید. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که درک واقعی از طبیعت و وجود نیاز به تلاش و همت دارد و هرکس ممکن است در پایان بیثمر بماند. این مفاهیم به شکل شعری جذاب و سمبلیک بیان شده است.