نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۳۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

تپد آینه بسکه در آرزویش

ز جوهر نفس می‌زند مو به مویش

تبسم‌، تکلم‌، تغافل‌، ترحم

نمی‌زیبد الا به روی نکویش

به جنت که می‌بندد احرام تسکین‌؟

فشاندند بر زخم ما خاک ‌کویش

نهال خیالم‌ که در چشم بینش

به صد ریشه یک مو نبالد نمویش

نگه سوخت در دیدهٔ انتظارم

خرامت مگر آبی آرد به جویش

ز بس محو آن لعل‌ گردید گوهر

عرق هم چکیدن ندارد ز رویش

طراوت درین خاکدان نیست ممکن

گر آبی‌ست دارد تیمم وضویش

لب از هرزه سنجی است مقراض هستی

سر شمع هم در سر گفتگویش

چو نی هر کرا حرف بر لب‌ گره شد

تأمل شکر کرد وقف‌ گلویش

اگر انتقام از فلک می‌ستانی

مکن ‌جز به چشم ترم روبرویش

خوشا انتقامی که از عجز طاقت

شوی خاک و ریزی به ‌چشم عدویش

چوآتش سیاه است رنگ لباسش

به صابون خاکستر خود بشویش

جهان از وفا رنگ گردی ندارد

جگر خون کن‌ کس ‌مباد آرزویش

برون از خودت‌ گر همه اوست بیدل

مبینش‌، مدانش‌، ‌مخوانش‌، مجویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره آرزوها و احساسات عمیق انسانی است. شاعر از درد و longing خود می‌گوید و احساس می‌کند که برای رسیدن به معشوق یا هدفی خاص، با چالش‌ها و موانع زیادی مواجه است. او از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس توانایی درک و حس کردن این زیبایی را ندارد. همچنین به ناامیدی و سختی‌هایی که در مسیرش به وجود می‌آید اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در مواجهه با وفای کمرنگ و رنگ‌های تیره زندگی، او همچنان به امید و آرزوهایش می‌نگرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و آرزوها باید درونی و مستقل از دیگران باشند و وابستگی به دنیای خارج، انسان را به بی‌راهه می‌کشاند.