غزل شمارهٔ ۱۸۳۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش
بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش
گلستانی که حرص احرام عشرت بسته است آنجا
به جای سبزه میروید دم تیغ از لب جویش
چراغ مطلب نایاب ما روشن نمیگردد
نفس تا چند باید سوخت در وهم تک و پویش
به آهی میتوانم ساز تسخیر جهان کردن
به دست آوردهام سر رشتهای از تار گیسویش
غبار یک جهان دل میکند توفان نومیدی
مبادا سر بر آرد جوهر از آیینهای رویش
به تاراج نگاه ناتوانش دادهام طاقت
هنوزم در کمین قامت پیریست ابرویش
صبا تا گردی از خاک سر راه تو میآرد
چمن در کاسهٔ گل میکند در یوزهٔ بویش
درین محفل ندارد سایه هم امید آسودن
مگر در خانهٔ خورشید گردد گرم پهلویش
جنون را تهمت عجز است بیسرمایگیهایت
گریبانی نداری تا ببینی زور بازویش
هوای گل نمیدانم دماغ مل نمیفهمم
سری دارم که سامان نیست جز تسلیم زانویش
به زلفی بستهام دل از مضامینم چه میپرسی
دو عالم معنی باریک قربان سر مویش
کرا تاب عتاب اوست بیدل کاتش سوزان
به خاکستر نفس می دزدد از اندیشه ی خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاشقانه و دلتنگیهای خود پرداخته است. او به فضای محفل و زیباییهای آن اشاره میکند و از دریا و موجهایی که از عشق برمیخیزند، سخن میگوید. در عین حال، حسرت و غم از نداشتن عشق و زیبایی را در دل خود میپروراند. شاعر به قدرت و تاثیر عشق بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که حتی با یک آه میتواند جهان را تسخیر کند. او به زیباییهای معشوق و دشواریهای عشق و انتظار از آن میاندیشد و به نوعی از تسلیم در برابر جذابیتهای او سخن میگوید. در نهایت، به تنهایی و احساس ضعف خود در برابر عشق اشاره میکند و حسرتی عمیق از عدم توانایی در دستیابی به معشوق را به تصویر میکشد.