نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض

بنویس نامهٔ آبرو به سیاهی ‌کلف غرض

ز سپاه مطلب بیکران شده تنگ عرصهٔ امتحان

به ظفر قرین نتوان شدن نشکسته‌ گرد صف غرض

عبث از تلاش سبکسری نشوی ستمکش آرزو

که به باد می‌شکند کمان پر ناوک هدف غرض

بگذر ز مطلب هرزه دو به زیارت دل صاف رو

ز طواف‌ کعبه چه حاصلت‌ که تو چنبری به دف غرض

چقدر معامله‌ی جهان شده تنگ زبن همه ناکسان

که چو سگ به حاصل استخوان‌ کند آدمی عفف غرض

ز بهار مزرع مدعا ندمید نوبر همتی

که به‌داس تیغ غنا دهد سر فتنهٔ علف غرض

نگشودن لبت از حیا چمنی است غنچهٔ مدعا

به طلب تغافل اگر زنی گهرت دهد صدف غرض

غلطی اگر نبری گمان دهمت علم یقین نشان

ز جحیم می‌طلبی امان به‌درآ ز دود و تف غرض

چه جگرکه خون نشد ازحیا به تلاش حاجت ناروا

نرسدکسی به قیامتی‌، به قیامت آن طرف غرض

سزد آنکه ترک هوا کنی‌، طربی چوبیدل ماکنی

اگر آرزوی فنا کنی به فنا رسد شرف غرض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد تلاش‌های بیهوده و ناامیدی‌ها در زندگی می‌پردازد. شاعر به مخاطب می‌گوید که نوشتن نامه و برقراری ارتباط با دوستان به تنهایی کافی نیست و تلاش برای دستیابی به اهداف درست باید بر پایه صداقت و پاکی نیت باشد. او اشاره می‌کند که کوشش‌های سطحی و ناپایدار نتیجه‌ای نخواهد داشت و انسان باید از آرزوهای بیهوده و غفلت دوری کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که برای رسیدن به درک واقعی و آرامش، باید از تمایلات نامعقول فاصله گرفت و به حقیقت وجود خود پی برد.