غزل شمارهٔ ۱۸۵۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از عدم مشکل نه آسان سیر امکان کرد شمع
داغ شد افروخت اشک و آه سامان کرد شمع
بس که از ذوق فنا در بزم جولان کرد شمع
ترک تمهید تعلقهای امکان کرد شمع
از هجوم شوق بیروی تو در هرجا که بود
دود آه اظهار از هر تار مژگان کرد شمع
آب حیوان و دم عیسی نگردد چون خجل
سر به تیغش داد و جان تازه سامان کرد شمع
آه عاشق آتش دل را دلیل روشن است
فاش شد هرچند درد خویش پنهان کرد شمع
رشتهٔ جان سوخت بر سر زد گل سودا گداخت
جای تا در محفل نازآفرینان کرد شمع
دید در مجلس رخش از شرم او گردید آب
خویش را چون نقش پا با خاک یکسان کرد شمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شمع به عنوان نمادی از عشق و اشتیاق به تصویر کشیده شده است. شمع در شرایط سخت و در absence از محبوب خود، با سوز و گداز عاطفی در حال سوختن است. هر لحظه وجودش را فدای احساساتش میکند و در تلاش است تا عشق خود را ابراز کند. شعله شمع، به خاطر شوق و احساساتش، اشک و آه را از خود به نمایش میگذارد و دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. شمع در نهایت، با سوختن خود، جان تازهای به عشق میبخشد و از شرم و ناتوانی در ابراز عشق پنهان نیست. در مجلسی که محبوبش حضور دارد، شمع به یکباره خود را گم میکند و در برابر زیبایی محبوبش محو میشود.