غزل شمارهٔ ۱۸۶۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی نم خجلت نمیباشد سر و کار طمع
جنس استغنا عرق دارد به بازار طمع
غیر نومیدی علاج اینقدر امراض چیست
عالمی پر میزند در نبض بیمار طمع
عم در حسرت شد و یک طوق قمری خم نبست
خجلت بیحاصلی بر سروگلزار طمع
آسمان خمیازهٔ یأس تو خرمن میکند
ای هوس بردار دست از شکل انبار طمع
بینیازی تابع اندیشهٔ اغراض نیست
خدمت همت محال است از پرستار طمع
بهر تعمیر خیالی کز نفس ویرانتر است
خاک دهر از آبرو گل کرد معمار طمع
زجر عبرت نیست تنبیه سماجت پیشگان
لب گزیدن نشکند دندان اظهار طمع
درخور جان کندن از اغراض میباید گذشت
عمرها شد مرگت از پا میکشد خار طمع
از کمال خویش غافل نیست استعداد خلق
شور اقبال گدا میباشد ادبار طمع
بزم چندین حسرت آنسوی قیامت چیدهایم
باید از شخص امل پرسید مقدار طمع
گر همه بر آسمان خواهی نظر برداشتن
چون مژه بی سرنگونی نیست دیوار طمع
از خرد جستم طریق انتعاش کام خلق
دست بر هم سود و گفت این است دیوار طمع
نیست موقوف سوال ابرام طبع دون حسب
بستن لب هم کمر بسته است در کار طمع
بی نیازی بیدل آخر احتیاج آمد به عرض
محرم راز غنایم کرد آثار طمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد طمع و عواقب آن سخن میگوید. شاعر به بیان خجلت و بیثمر بودن طمع میپردازد و میگوید که ناامیدی درمان بسیاری از دردهاست. او به تشبیهاتی از طبیعت و زندگی اجتماعی میپردازد و نشان میدهد که طمع همچون بیماریای است که میتواند فرد را گرفتار کند. همچنین از زحمات و زجرهایی صحبت میکند که به خاطر طمع به وجود میآید و اینکه باید از این احساس رهایی یابیم. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نیازی به رهایی از طمع نیست، چرا که آن خود به تنهایی مانع رسیدن به کمال و خوشبختی میشود.