غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نشستهای ز دل تنگ بر در تصدیع
دمیکه واشود این قفل عالمیست وسیع
به خویش گر نرسی آنقدر غرابت نیست
که سرکشیدهای از کارگاه صنع بدیع
طلب ز هرچه تسلی شود غنیمتگیر
به جوع میمکد انگشت خوبش طفل رضیع
قیامت است طمع ز امتلا نمیمیرد
که تا به حلق رسیده است میخورد تشنیع
چه غفلت است که چون شمع گل به سر باشی
به زیر تیغ نشستن ندارد این تقطیع
بهگرد قاصد همت رسیدن آسان نیست
ز مقصد آنطرفش برده گامهای وسیع
بدون خاک حضور یقین نشد روشن
چراغ نقش قدم داشت این بساط رفیع
بقا فنا به کنار و فنا بقا به بغل
همین ربیع و خریفست هم خریف وربیع
ز شرم چشم گشودن به بارگاه حضور
عرق تو آینه پرداز تا بریم شفیع
پس از تأمل بسیار شد عیان بیدل
که علت است تفاوتگر مطاع و مطیع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عمیق و تفکرات فلسفی شاعر درباره زندگی، تلاش و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از دل تنگی و انتظار برای گشایش در قفلهای دنیا سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که هر چه آرامشی باید یافت، باید آن را غنیمت شمرد. او به عدم غفلت و بیتوجهی اشاره میکند و میگوید که زندگی مانند شمع میسوزد و نیاز به هوشیاری دارد. در ادامه، شاعر بر دشواری رسیدن به مقصد و ضرورت یقین برای روشن شدن مسیر تأکید میکند، و در نهایت به تفاوت بین مطاع (فرمانروا) و مطیع (فرمانبردار) میپردازد و به این نتیجه میرسد که فهم و تأمل در این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است.