غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نشئهٔ عجزم چو شبنم داد بر طیب دماغ
از گداز عجز طاقت یافتم می در ایاغ
بیخودی گل میکند از پردهٔ آزادیم
میشود برق نظر بال و پر رنگ چراغ
چون نگین تا حرف نامت در خیالم نقش بست
دست بر هر دل که سودم برق شوقش کرد داغ
مستی چشم تو هر جا بردرد طرف نقاب
از شکست رنگ می چونگل ز هم ریزد ایاغ
عافیت نظاره را در آشیان حیرتست
داغگشتن شعله را از پرزدن بخشد فراغ
گر به این بیپردگی میبالد آثار جنون
دود میگردد صدا در حلقهٔ زنجیر باغ
از حسد دل آشیان طعن غفلت میشود
زنگ بر آیینهٔ ناصاف میگیرد کلاغ
از تو هر مژگان زدن گم میشود همچون تویی
گر نداری باور از آیینه روشن کن سراغ
عمرها شد شستهام چون ابر دست از خرمی
بیدل از من گریه میخواهد چه صحرا و چه باغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تجلی زیبایی و عشق است. شاعر از نشانههایی مانند شبنم و گل برای توصیف عجز و فراق استفاده میکند. محبت و شور عاشقانه در دل او را به جایی میبرد که از زیبایی معشوقش میسوزد و در اثر این عشق، زندگیاش تحت تأثیر قرار میگیرد. او همچنین به حیرت و متعجبی در آشیان وجودش اشاره میکند و بیان میکند که چگونه عشق و زیبایی معشوقش بر دلش تأثیر میگذارد. شاعر از غم و اندوه و فقدان نیز سخن میگوید و اینکه عمرش بیثمر سپری شده است، همچون ابر که از خرمی می گذرد. در نهایت، اشعار او حسرت و آرزوی وصال را به تصویر میکشد.