غزل شمارهٔ ۱۸۶۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنون که میگذرد عیش چون نسیم ز باغ
چو گل خوش آنکه زنی دست در رکاب ایاغ
ز شبنم گلم این نکته نقد آگاهیست
که گرد آبله پایی شکستهاند به باغ
ز چشمک گل باغ جنون مشو غافل
تنیده است نگاهی به خط ساغر داغ
گذشته است ز هستی غبار وحشت ما
ز رنگ رفته همان در عدم کنند سراغ
درین بساط که حیرت دلیل بیناییست
به غیر سوختن خود چه دید چشم چراغ
چه انجمن چه گلستان فضای دلتنگیست
مگر ز مزبله جوید کسی مقام فراغ
ز درس عشق به حرف هوس قناعت کن
خمار نغمهٔ بلبل شکن به بانگ کلاغ
تلاش منصب پروانهمشربی مفت است
بگرد گرد سر هر دلی که دارد داغ
خمار مجلسیان عرض ساغر است اینجا
ز بیدماغی مستان رسانده گیر دماغ
دو روز در دل خونگشته جوش زن بیدل
نه باغ در خور جولان آرزوست نه راغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حول موضوع لذتهای زودگذر زندگی و ناکامیهای انسانی میچرخد. شاعر به زیبایی باغ و گل اشاره میکند و میگوید که عیش و زندگی مانند نسیمی است که زود گذر است. او به گل مراجعه میکند و یادآوری میکند که زیبایی زودگذر است و نباید غافل شد. همچنین، به وجود دردها و وحشتها در زندگی اشاره میکند و این که در این دنیا تنها سوختن و رنج کشیدن برای انسان باقی میماند. شاعر به مسائلی چون عشق، هوس و ناکامی در دستیابی به خوشبختی میپردازد و میگوید که زندگی باید به پذیرش واقعیات تلخ و تلاش برای یافتن آرامش بگذرد. در انتها، به وضعیت ناامیدکننده اجتماعی و مشکلات روحی در جامعه نیز اشاره میکند و دو روز غمگین و پر از تحرکات در دل را توصیف میکند.